الشيخ عباس القمي

475

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

وقتى كه آن حضرت نزد جدّ خود رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز مىگزاشت ، در اثناى نماز او را گرفتند و كشيدند كه از مسجد ببرند ، آن جناب متوجه قبر جد خود شد و گفت : يا رسول الله ! به تو شكايت مىكنم از آنچه از امت بدكار تو به اهل بيت تو مىرسد . و مردم از هر طرف صدا به گريه و ناله بلند كردند . پس آن امام مظلوم را نزد هارون بردند ، هارون ناسزاى بسيار به آن جناب گفت و امر كرد كه آن جناب را مقيّد گردانيدند و دو محمل ترتيب دادند براى آنكه ندانند كه آن جناب را به كدام ناحيه مىبرند ، « 1 » يكى را به سوى بصره فرستاد و ديگرى را به جانب بغداد و حضرت در آن محمل بود كه به جانب بصره فرستاد . در روز هفتم ذىحجّه آن جناب را در بصره به عيسى بن جعفر بن منصور تسليم نمودند ، به نحوى كه در ذىحجّه بيان شد . و مدت يك سال آن حضرت در حبس عيسى بود و مكرّر هارون نوشت به او كه آن حضرت را شهيد كند و او اقدام نكرد ، لاجرم هارون آن حضرت را از بصره به بغداد خواست و در نزد فضل بن ربيع آن جناب را محبوس گردانيد . و در اين مدّتى كه در حبس بود پيوسته مشغول عبادت بود و اكثر روزها صائم و شب‌ها را به نماز و قرائت قرآن و دعا احيا مىداشت و بيشتر اوقات در سجده مشغول دعا و تضرّع بود و بسا مىشد كه هارون بر بام خانه مىرفت و نظر مىكرد در آن حجره‌اى كه محبس آن حضرت بود جامه‌اى مىديد كه بر زمين افتاده است و كسى را نمىديد . روزى به ربيع گفت : اين جامه چيست در اين خانه ؟ ربيع گفت كه اين جامه نيست ، بلكه موسى بن جعفر است كه هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده مىرود و تا وقت زوال در سجده مىباشد .

--> ( 1 ) . رك : الإرشاد ، ج 2 ، ص 238 - 239 .